از همین حوالی: مرگ ِ عشق (طلاق)

این شعر نیست

با صدایی دیگر
و یه خطِ تازه
زن زنگ زد با ترس
شوهرش در خانه...

گفت بعد از احوال:
"دوست میخواهم من،
عاشقی آشفته،
حشـ.ری سینه به چاک،
متاهل یا نه... هر چه باشد ز که باک؟

من بشم همسر  ِ او،
او شود سرور  ِ من.
بیا همراهی کن،
مرا تنها نگـُذار،
تو مرا یاری کن...

گفته‌اند مثل ِ منی،
خواستنی, داغ تنی.
مَرد میخواهم من،
نه یکی دو روزه،
تا ابد، تا دم ِ گور،
هر نفس، هر روزه"

شوهرک ذوقی کرد،
گفت: "هستم بانو
با تو تا پای جنون...
متاهل آری، غلطی بود، خطاست
زود بوده بر من،
بر تنم رختِ عزاست.
تو بیا خانه‌ی ما،
تا بخوابیم کمی،
قصه گوییم همی...
تو بگو از سکـ.ست،
دختری یا که زنی؟"

زن گفت: "کو زنِ تو؟
خانومت! همسر تو!
کینه داری از او ،
یا که زشت و توپولوس؟"


بعدِ یک مکثی گفت:
"دوست دارم زنِ خود،
چهره‌اش... هِی بد نیست،
یعنی خوب است، زیباست،
هیکلش هم OK،
سکـ.سش اما افتضاست...

من دلم می‌سوزد،
آخر اینجا تنهاست.
اگر اینگونه نبود و کسی پشتش بود،
همین امشب زودِ زود
این طلاق حتمی بود...

بگذریم عشق ِ جدید، خانم ِ آینده!
تو بیا خانه‌ی من،
تا کمی گپ بزنیم،
بلکه با نعمتِ عشق،
جلوی همسر ِ من،
طرح ِ راهی فکنیم،
یعنی چاهی بــِکَنیم"

زن دستش خشکید،
بغض در راهِ گلویش رویید،
اشک در حلقه‌ی چشمش لرزید:
"شوهرم عشقم بود
همسرم مَردَم بود...
عشق مُرد, روحم مُرد
خوار و بیچاره شدم
مادرم بیا ببین که چه زود بیوه شدم"

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Robin

باید زودتر این کار رو می‌کرد.

رژانو

سلام يه جوري شدم....دلم گرفت [ناراحت] با اجازت لينكت كردم..لوگوتم گذاشتم تو وبلاگم... روزت مبارك باشه... موفق باشي[گل][قلب]

میم

عجب شعر عجیبی عسل... دلم ریخت پایین... ترسیدم...

پیمان

آنچه تغییر نپذیرد تو یی ! کی می خوای به جای فکر به تاریکی چراغ روشن کنی؟

پیمان

ادما به هر چیزی زیاد فکر کنن عاقبت قالب همون تفکر رو پیدا میکنن وقتی قالب شکل بست عمل هم شکل میگیره وقتی به چیزی فکر نکنی خیلی احتمالش کمه که انجامش بدی گویا پایانی بر شناختن ادمها وجود نداره کی نوبت خود شناسی میرسه؟ فکر کنم دیگه گفتن بس باشه سالهاست که هر روز با خودم عهد میکنم یک شب رو با خدا به خلوت بشینم اون همیشه حاضر بوده و من همیشه غایب ادمها همیشه به دنبال مرهم هستن واسه زخمهای زندگی اینجا جز درد چیزی پیدا نمیشه هر چند که تو برای خودت مینویسی نه واسه منو امثال من غالبا ماها چیزی از این درد نمیفهمیم ............... والله لا یکلف نفسا الا وسعها

...!

ای امان از این آدمها! ×راستش نه آپم نمیاد بعدا امشالبلا!

بی نشان...

این شعر نیست فاجعه قرن آهن است من بودنی که عاقبتش نیست بودن است. ا..... عجب با پست جدیدتون خوشحالم کردین اجازه هست براتون آف بذارم؟ حوشحال می شم. خدانگهدار دلتون و خودتون یا حق[گل][گل]

بروبکس

ارزش خوندن نداشت.

parYa

یاد باد آن روزگاران یاد باد.....فک کنم درست شناختم صاحب این بلاگو........تو منو شناختی.....؟؟؟؟؟؟؟ میبینی عسلللللی جونم میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هی تو رو تو بلاگ گردیام پیدات میکنم و تو هی گم تر از همیشه مینوسی[ماچ]