پراکنده نویسی

× هر کاری که دلت میخواسته کردی
دنبال ِ همسر ِ نجیب میگردی؟

× روانشناس ِ کودک با اطمینان لبخندِ محبت آمیزی می‌زند: «نگران نباشید, هر مشکلی راه‌ حلی دارد. کودکان مانندِ ما بزرگسالان  پیچیده نیستند و مشکلاتشان خطرناک نیست. حال تعریف کنید ببینم چه اتفاقی افتاده»
زن نگاهِ غمگینی به همسرش می‌اندازد, سپس سر به زیر و شرمگین می‌گوید: «از پشت ِ در شنیدم که دختر ِ 8 ساله‌ی من به  دوستش گفت بزرگترین آرزویش این است که چند پسر او را بدزدند و به او تجاوز کنند و بعد پنهانی او را دم ِ در ِ خانه بگذارند و  فرار کنند»

× پشتِ دردِ عمیق و شکستِ عاطفی ِ یک زن, زنی نهفته است.

× نه... باران دیگر نمی‌بارد
اینجا چترها خیلی غریبند

× در پس‌کوچه‌های سردِ نفرتی که شما به بهانه‌ی دوست داشتن برایم ساخته‌اید آنچنان گُم شده‌ام که از ترس ِ تاریکی رویاهایم  را یک به یک به آتش می‌کشم!

× دیگر برای دیدنت نیازی به بهانه نیست
سالهاست که بهانه نیاز به تو دارد...

× «از شروطِ یک ازدواج موفق این است که زن و مرد با یکدیگر درک و تفاهم متقابل داشته باشند و سعی کنند با روحیاتِ هم  بعنوان جنس ِ مخالف آشنا شوند. آنها باید نسبت به تمام ِ اختلافات صبر و انعطاف و گذشت داشته باشند؛ در غیر  اینصورت زندگی مشترکشان با شکست و خطراتِ جدی مواجه خواهد شد»

قوانین ِ زندگی این آدمیان چه پیچیدگی خنده‌دار و بیهوده‌ای دارد. اگر بنا به تعریفِ بالا زندگی پایدار می‌ماند طبیعتا هر کس با  همجنسش بالاترین شباهت و درک و تفاهم را دارد.
مذکر با مذکر ازدواج کند و مونث با مونث. به این صورت تعریفِ بالا بر زندگیشان منطبق می‌شود و به‌به چه خانواده‌ی خوشبختی

× در آغوش
بفشارش سخت, گرم
تا گریه کند... ناز, نرم
زیر ِ باران

× شبی را باز ناخواسته با پنج «ت» همیشگی گذراندم.
«تلخ»... «تاریک»... «تیره»... و من «تنها»...
در «ت» پنجم مثل ِ هر شب «تو نیستی»

× بی‌سرزمین‌تر از بادی که می‌گویند منم.
نه تعصبی دارم که کورم کند
نه دشمنی که زورم کند

× هیچکدام نتیجه ندادند؛ نه جمع ِ آرزوها, نه تفریق ِ غم‌ها

× شاید آپدیت بعدی...!

× این روزا گرفتارترم. پر استرس ترم. وحشتزده ترم. کم حرف ترم. کسل ترم. بی حوصله ترم. ساکت ترم. حتی فکر نمیکنم. بخاطر همین بیشتر از همیشه و قبل کم پیداترم. گله نکنید. کم میام اما بیادتونم. کم میام اما دوستتون دارم. روی حرفم با شماست! دوستانم, ادلیستی های دوست داشتنی و دل نگرونم

ویرایش ۳۰ مرداد: مرخصی... تقریبا ۱ ماه حضور نخواهم داشت

/ 101 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
knell

امان از خاطرات مومیایی شده نه میشه از بین بردش نه میشه بدون اون زندگی کرد

مریم

بی‌سرزمین‌تر از بادی که می‌گویند منم. نه تعصبی دارم که کورم کند نه دشمنی که زورم کند × هیچکدام نتیجه ندادند؛ نه جمع ِ آرزوها, نه تفریق ِ غم‌ه قشنگ بود ! طبق گفته ی خودت مرخصیت تموم شده رفیق ![تایید] اومدی یه سر پیش منم بیا خوشحال می شم !

reza

مطمئنی سردبیر روزنامه نیستی؟؟؟

knell

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینه​ها هفت آب شو از کینه​ها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو افسانه شو افسانه شو افسانه ...

دبیرخانه همایش تقدیر از بانوان وبلاگ نویس

با سلام ؛ نام وبلاگ شما در میان وبلاگ های ثبت شده در نظرسنجی بانوان برتر وبلاگستان درج شده است . بدینوسیله از شما دعوت می شود تا در مراسم تقدیر از وبلاگ نویسان برتر زن نظر سنجی پرشین وبلاگ که با حضور جمع کثیری از وبلاگ نویسان برگزار می شود شرکت نمایید .شایان ذکر است در این مراسم از 100 وبلاگ برتر تقدیر و به 25 وبلاگ اول جایزه اعطا می شود . جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ دبیرخانه جشن مراجعه فرمایید . با تشکر

میم

خوشگله ما رفتیم... مواظب خودت باش ....

·´¯`·-» eXo†iC «-·´¯`·

اووو! کی می ره این همه را رو! عسلم بخواد بیاد ایران، میاد تو جشن من شرکت میکنه دیگه! چرا بره باشگاه؟!!!